داوران نخستین جشنواره شعر شهید مزاری ( ره ) " حماسه گل سرخ "
«ما و مزاری» برگزار میکند
سمینار علمی «مزاری و امکان فهم فاجعه» وجشنواره شعر «حماسه گل سرخ»
پنجشنبه 14 اسفند، 9 تا 18، دانشگاه تهران
سرکار خانم زهرا حسینزاده دبیر نخستین جشنواره شعر شهید مزاری (ره) " حماسه گل سرخ " پایان داوری آثار رسیده شده به جشنواره شعر را اعلام کردند.
خانم حسینزاده ضمن تشکر و قدردانی از داوران گرامی جشنواره، از میزان بالای مشارکت و حسن نظر اشتراک کنندگان ابراز امتنان فرمودند.
جناب آقای ابوطالب مظفری و جناب آقای محمد حسین فیاض و سرکار خانم زهرا زاهدی، مسئولیت داوری آثار رسیده به جشنواره شعر "حماسه گل سرخ"را بر عهده دارند.
مراسم اختتامیه جشنواره شعر "حماسه گل سرخ" به همراه آیین نکوداشت از مقام " محمد شریف سعیدی " در روز پنج شنبه 14 اسفند ( حوت ) 1393، همزمان با سمینار علمی " مزاری و امکان فهم فاجعه " در دانشگاه تهران از ساعت 9 تا 18 برگزار می شود.
کودک افغان
پسرم چرا اینگونه خار زار نشستی ؟ به چه فکر میکنی ؟حقت را خوردند ؟ نانت را ازت گرفتند ؟ ، لباست را ازت گرفتند ؟ مدرسه ات را آتش زدند ؟ پدرت را در انتحاری کشتند ؟ وطنت را ازت گرفتند ؟ کیها ؟ میدانم به چه فکر میکنی ! میخواهی با لباس پاک و تمیز و سر و صورت تمیز به مدرسه بروی "درس بخوانی " با کودکان بازی کنی " و از مدرسه برگردی مادرت بگوید پسرم از مدرسه آمدی ؟ برو لباسهایت را عوض کن دوش بگیر و بیا غذا بخور .....! میخواهی پدرت برایت لباس ، دوچرخه ( بایسکل ) توپ ،سامان بازی و....... بخرد ؟ کدام لباس ؟ کدام دوش ؟ غذا کوو ....؟ پسرم در یخچال تان چیز برای خوردن نداری ؟ نگفتی یخچال چیست ؟ عزیزم متاسفم که کاری برایت انجام داده نمیتوانم به جز اشک ریختن و چند سطر چرند نوشتن . درود بر شرفت که با این همه مشکلات هنوز همت داری .......
سفیران صلح افغنستان در جهان
سیماثمر برنده جایزه 'نوبل آلترناتیو' شد
روح الله نيكپا به عنوان سفير صلح سازمان ملل انتخاب گرديد..
دست هایت را
به من بده
اگر بوسه هایم طمع تلخ می دهد
گناه من نیست
کلمات می میرند
از بوی گندیده
کوچه های “دوغ اباد” استفراغ می کنند
دست هایم لالایی می خواند
برای کودکان اواره ی “دهمزنگ”
اسمان را خط خطی کن
و به ماه مرخصی بده
بگذار فراموش کنیم
مثل همیشه
هنوز مادرم بر گورها فاتحه می خواند
تشویش دارد
که مبادا تو باشی
می گویی جنگ تمام شد؟
لبخند بزن
هنوز خیابان ها هذیان می گویند
و پای برادرم بوی باروت می دهد
طبیعت قیافه می گیرد
می گوید دستانم زخم خورده اند
نوشته شده توسط زهرا بوستانی،
بر گرفته از سایت غرجستان
جهان بشریت در سوگواری تخریب مجسمه های بودای بامیان
شهر باستانی بامیان از یک سابقه تاریخی بس طولانه و در ضمن از ارزش های خاصی نیز برخوردار بوده که همواره مورد توجه امپراطوران، شاهان، تمدن پروران، سیاحان، تاجران، زایرین و سایر مردمان جهان به خصوص قاره های آسیا و اروپا قرار داشته اند.
در مورد مجسمه های بودای بامیان لازم می دانم که به چند نقل قول از یک تحقیق علمی و جامعه شناسانهء آقای محمد عوض نبی زاده پژوهشگر گرانمایه و نویسنده طرازنوین افغانستان به صورت ذیل اکتفاء نمایم:
«از تندیسهای بودا و از آثار تاریخی دوران پرعظمت امپراتوری کنشکا؛ و از بامیان میگویم که در این امپراتوری بزرگ، همچون نگین مشعشع میدرخشید و تندیسهای بودا، سمبول یا نماد این عظمت تاریخی بود. بامیان در افغانستان مرکزی < هزاره جات >، تقریبا به مسافت ۲۳۱ کیلومتر در شمال غرب کابل و در قلب کوه هندوکش، در ارتفاع ۲۵۰۰ متری موقعیت دارد. این شهربرای بیش از هفت قرن ـ از قرن دوم میلادی تا دخول لشکر اسلامی در قرن نهم میلادی در آن، یکی از بزرگترین مراکز بودایی در شرق محسوب میگردید. پیکره های بودا که درلاش کوه ها دربامیان ساخته شده اند، از آثار هنری و مذهبی مردم این سر زمین اند که از قرن سوم میلادی یعنی از عهد کوشانی ها و از زمان کنیشکای بزرگ بیادگار مانده اند. این پیکره ها نموداراستعداد هنری وشاهکاراعتقادی مردم این مرزوبوم است که گذشت قرون و دهور درطول یکهزارو هفتصد سال کمترین گزند فزیکی را بر آنها وارد کرده مگر بازهم مورد توجه جهانگردان وسیاحان قرارمیگرفت و درطی مدت قرن بیستم هزاران سیاح اروپائی و آسیائی را به تماشای خود فرا میخواند وازین مدرک مبالغ هنگفتی به جیب مردم افغانستان وارد میشد.
چرا احمد ظاهر برای نسل من مهم است؟
پسکوچه تنگ و دراز، مسیر هر عابری را به اتاقی منتهی میکند که از فرط دورافتادگی، بچهها آن را "جزیره" نام نهاده اند: پاتوق شاعران و نویسندگان بیکار و سرخورده.
این جزیره، جای چندان مهمی نیست. تنها برای ساکنانش مهم است. زیرا جزیره نشینان وقتی گرد هم میآیند، خیلی حرف میزنند و همه حرفهایشان را مهم میپندارند.
حرفهایی از هر جا و هر رنگ. حرفهایی درباره شعر، فیلم، کمونیسم، داستان، دین، موسیقی، غیبت، فلسفه و خیلی چیزهای دیگر. اینگونه دنیای کوچک جزیرهنشینان از دنیای واقعی "افغانی" بریده میشود.
حتی زمانی که دیگر هیچ توانی برای بحث و یاوهگویی نمانده است، لپ تاپی خاکزده در گوشه اتاق ناله میکند و صداهای گوناگونی را از حنجرهاش بیرون میدهد. ویکتور خارا، محسن نامجو، الکساندر ریبک، انریک ماسیاس، احمد ظاهر و جزیرهنشینانی که گوش میخوابانند و به اشتباه شان پی میبرند. زیرا دنیای کوچک آنها هنوز پر از نمادهای "افغانی" است.
احمد ظاهر نگذاشته است
بریتانیا ۶۰۰ اثر تاریخی افغانستان را به کابل بازگردانده است
رئیس موزیم (موزه) ملی افغانستان گفته که بریتانیا ۶۰۰ قلم آثار تاریخی، که در جریان جنگها غارت و در بریتانیا ضبط شده بود، به افغانستان بازگردانده است.
عمرا خان مسعودی گفت که در جریان جنگهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ میلادی ساختمان موزه ملی ویران و بخش اعظم آثاری که در آن نگهداری میشد، به غارت رفت.
آقای مسعودی گفت که پلیس بینالمللی فرودگاه هیتروی لندن مجموعه آثار بازگردانده شده را شناسایی و ضبط کرده و به افغانستان بازگردانده است.
او افزود که این مجموعه گرانبها پس از تشخیص و تایید جانب افغانستان به این کشور منتقل شد.
رئیس موزه ملی افغانستان گفت: "تعداد ۶۰۰ اثر توسط موزیم بریتانیا مستندسازی و تشخیص شده است، ما(مسئولان این موزه) در جریان بودیم و (آثار ضبط شده را) به کابل فرستادند و دیروز آنها را از پایگاه نیروهای انگلیس به موزیم انتقال دادیم."
آقای مسعودی همچنین گفت که پیش از این در فبروری سال ۲۰۰۹ هم دو هزار اثر تاریخی دیگر افغانستان از بریتانیا به افغانستان منتقل شده بود.
در ده سال گذشته وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان تلاش داشته است که آثار غارت شده موزههای این کشور را از سراسر جهان بازگرداند.
تا حال شمار قابل توجهی از این آثار به کمک سازمان یونسکو از کشورهای اروپایی به افغانستان بازگردانده شده است.
رئیس موزه ملی افغانستان افزود که از سال ۲۰۰۷ میلادی تا حال، ۹ هزار اثر تاریخی غارت شده افغانستان به این موزه بازگردانده شده است.
با وجود این، هنوز هم شمار زیادی از آثار موزههای افغانستان، که در جریان جنگهای داخلی این کشور به غارت رفته بود، در موزههای کشورهای مختلف نگهداری میشود.
برخی دیگر از آثار تاریخی و باستانی افغانستان که پس از این جنگها در موزه ملی کابل نگهداری میشد، در زمان حاکمیت رژیم طالبان به عنوان آثار "ضداسلامی" تخریب شد.
ده سال از خاموشی استاد جاوید گذشت
عبدالاحمد جاوید از معدود ادبپژوهان افغان است که تحقیقات سودمند فراوانی در گستره ادبیاتشناسی، زبان و فرهنگ فارسی دری انجام داده اند.
او به مدد آشنایی با سرشناسترین ادبیاتشناسان و پژوهشگران ایران و نیز با بهرهمندی از تسلط به زبانهای انگلیسی و عربی امکان استفاده از منابع و متون تالیف شده به این زبانها را در اختیار داشت.
از طرف دیگر بخاطر داشتن دسترسی به شماری از مهمترین نسخههای خطی و منحصر به فردی از دیوانهای اشعار شاعران فارسی زبان که در آرشیو ملی افغانستان نگهداری میشده توانسته است قدم در راههایی بگذارد که روندگان اندکی دارند.
استاد جاوید با گردآوری شماری از قصههای بومی رایج در افغانستان نشان داده است که در پی شناختن و شناساندن فرهنگ بومی و عقاید و باورهای رواج یافته در میان مردم سرزمینش است.
او زبان فارسی را دومین زبان تمدن اسلامی میدانست و با اشاره به گسترده بودن رواج این زبان در قلمروهای اسلامی معتقد بود که فارسی را نباید زبان یک قوم دانست بلکه این زبان حلقه وصلی میان اقوام و گویندگان دیگر زبانها در منطقه بوده است.
شماری از آثار پژوهشی و مقالات استاد جاوید با هدف روشنی افگندن به آثار ادبی و میراثهای فرهنگی پدید آمده در قلمرو افغانستان نگاشته شدهاند.
شماری دیگر به بحثهایی در سراسر حوزه زبان فارسی اختصاص یافته که مقالات او در مورد فردوسی و سعدی از این جملهاند.
دکتر جاوید در سالهای پایانی عمر خود در لندن بسر میبرد و در ماه جولای/ژوئیه ۲۰۰۲ میلادی در همین شهر چشم از جهان فروبست.
او در میان اهل ادب و اهل دانشگاه در افغانستان شهرت و اعتبار فراوانی داشته است و مقامات حکومتی نیز او را یکی از بزرگترین شخصیتهای این عصر دانستهاند.
عنوان سایت | موضوع | آدرس انترنتی |
وطندار | فرهنگی, سیاسی, ادبی, فلسفی | www.vatandar.at |
پی سی داونلود | کمپیوتر, داونلود | www.p30af.com |
سایت خبری باختر | اخبار | www.bakhtarnews.com.af |
رادیو صدای آلمان | خبر و معلومات | www.dw-world.de/persian |
صدای آمریکا بخش دری | اخبار | www.voanews.com/dari |
کابل پرس | اخبار | www.kabulpress.org |
رادیو فردا | اخبار | www.radiofarda.com |
افغان پی پر | روزنامه , خبر | www.afghanpaper.com |
سرویس خبری آریانا نت | اخبار, سیاسی | www.ariananet.com |
آژانس خبررسانی افغا | خبر و اطلاع رسانی | www.afgha.com/ |
آژانس خبری کوکچه | خبر و معلومات | www.kokchapress.com |
راه نجات | www.rahenejatdaily.com | |
آریایی | www.ariaye.com | |
اندیشه نو | www.andishaenau.com | |
صحیفه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی | farsi.sahifaweekly.com | |
هشت صبح | www.8am.af | |
پیام زن | pz.rawa.org | |
ماهنامه مهر | www.afghans.tk | |
اطلاعات فارسی از روسیه | www.farsi.ru | |
حقیقت | www.haqiqat.se | |
کابل ناته | www.kabulnath.de | |
مشعل | www.mashal.org | |
فردا | www.farda.org | |
آسمایی | www.afghanasamai.com | |
هفته نامه صلصال | www.salsal.tk | |
پیام مجاهد | www.payamemojahed.com | |
گزارش | www.gozaresh.com | |
پیمان ملی | www.paymanemeli.com | |
راه صلح آزادی | www.tawab.com | |
سرنوشت | www.sarnavesht.com | |
آشیان | www.ashian.ca | |
انجمن فرهنگی افغانها / میهن | www.maihan.org | |
سايت فرهنگي دردانه لر | www.dordanalar.info | |
انجمن فرهنگي بابر | www.babur.org | |
انجمن افغانها در سوئد | www.afghanha.se | |
افغان جرمن | www.afghan-german.com | |
فدراسيون ترکتباران افغانستان | www.ffta1.com | |
انجمن فرهنگي آيدين افغانستان | www.aydinafghanistan.org | |
انجمن فرهنگي نوايي | www.nawai.org | |
موسیقی رنگارنگ | www.yashlar.net | |
ویرتوال موزیک | www.virtualafghans.com | |
رادیو افغانستان | www.radioafghanistan.com | |
ویدئو موزیک | www.afghanan.net | |
افغان سانگ | www.afghansongs.com | |
مستانه | www.mastana.net | |
فرهاد دریا | www.farhaddarya.info | |
افغان موزیک | www.afghanistan.org | |
داوود سرخوش | www.dawoodsarkhosh.com | |
ترانه ها | www.taranehha.com | |
هواشناسی افغانستان | www.havaafghanistan.com | |
انجمن متخصصین افغانستان | www.afgexpert.com | |
صفحه ریاست جمهوری افغانستان | www.president.gov.af | |
سایت انتخابات افغانستان | www.jemb.org | |
وزارت عدلیه | www.moj.gov.af | |
جام غور | www.jame-ghor.com | |
کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان | www.aihrc.org.af | |
وزارت مالیه افغانستان | www.mof.gov.af | |
وزارت تجارت افغانستان | www.commerce.gov.af | |
وزارت مخابرات افغانستان | www.moc.gov.af | |
وزارت خارجه افغانستان | www.mfa.gov.af | |
وزارت تحصیلات عالی افغانستان | www.mohe.gov.af | |
وزارت انکشاف دهات افغانستان | www.mrrd.gov.af | |
وزارت معارف افغانستان | www.moe.gov.af | |
وزارت دفاع افغانستان | www.mod.gov.af | |
دانشگاه کابل | www.kmu.edu.af | |
مؤسسه خدمات صحی و انکشافی | www.ahds.org | |
حزب وفاق ملی | www.wefaq-milli.af | |
دانلود رایگان-آموزش | www.p30af.com | |
مهاجر غربت | اجتماعی.فرهنگی | www.afgroshd.loxblog.com |
افغانستان در زمان های گذشته
حتما ببینید
فغانستانیکه امروز روبرو با درگیری های داخلی, فقر , تروریزم و بی امنی است تقریبا نیم عصر قبل مژده دهنده یک آینده درخشان بود. یاما جنگ های خانمانسوز 30 سال اخیر کشور را به یک خرابه وحشتناک مبدل نمود .

دو باره می سازم ترا
وطن جانم فدای تو
وجودم خاک راه تو
ترا ما باز می سازیم
ترا آباد می سازیم
در و دیوار سقفت را
سرای سنگ فرشت را
اگربااستخوان خویش ، شود با خون جان خویش
بروح رفته گان و راد مردان
به ار واح شهیدان
به آرمان و روان داد خواهان ترقی خواه
به با زوی جوا نان عدالت خواه
ترا، دوباره می سازیم
ترا ، دو باره می سازیم
بر رغبت های جوانانه
شوم باران به کوه دشت زیبایت
بشویم گرد غمهایت
شود از اشک من سیراب گلهایت
ز خون دیده ام تا سر زند لاله
ز سرخی اش شود روزی
بسوزد تیره گی هارا
به شعر سبز خود آنگاه زنم رنگی
ز چرخ لا جوردین، زنم آبی
به هرچندی که باشم مرده ء قرنی
به گور خویش همچون سرو، ایستاده خواهم بود
زنم آنگاه به قلب اهریمن ، نعره
زهمچون نعره هایی که
منادی باز خواند چند آیاتی
و آیاتی دوباره زندگانی را
چه شوکت بخشدم در آزمون خویش
وگر باشد مجال دوره دیگر
کنون برخیز
کنون برخیز یکجا با صدای مرغ زیبای سحر خیزی
که تا شوییم گرد روز گار بی مرووت را
و آنگاهی ، سرود عشق میهن را
بدامان پراز عشق وصفایی ها ،مشتاقانه آغازیم
واز دریای عشق واز رگ سازش
حروف ونکته های دل
شود جان ، هم زجان بهتر
که گویم راز عشقش
برزبان خویش
هزاره ها ساکنان بومیان افغانستان
از نظر زبان شناسی، هزاره ها و مغولهای افغانستان به هم دیگر رابطه و قرابت تکوینی و پیدایی ندارد… و هزاره ها قبل از مهاجمین مغولها در هزارجات متوطن بودهاند و منشأ خیلی قدیمیتر دارد که امروز قابل تشخیص نیست.» [۵]
۴) موسیو فوشه رئیس هیئت باستان شناسی فرانسه در افغانستان نیز مردم «هزاره» را از
ساکنان قدیمی افغانستان، پیش از اسکندر می داند. وی مغولی بودن قوم هزاره را به سختی رد کرده چنین می نویسد:
«توجیه وجود یک قوم به این غرابت، در قلب جبال مرتفع افغانستان بسیار مشکل است. البته مدتی است که این مسئله را به طریق بسیار سادهای حل کرده بودند. میگفتند بدون هیچ شک مردم هزاره از قبایل مغول میباشند. [۶]
خاور شناسان غربی و افرادی چون: فریر، یوشع هارلان،[۱] میخایل ویر، موسیو فوشه، و محققان هموطن ما چون پوهاند حبیبی، حسین نایل، پوهاند دکتر جاوید، پوهاند عمر صالح، پروفیسر علی اکبر شارستانی، شیرمحمد ابراهیم زی و آریان پور بامیانی و… میگویند که هزاره ها از بومیان و باشندگان اصلی مملکت اند.
- ۱) فریر فرانسوی: «هزاره ها در زمان حملات اسکندر در همان محلی زندگی می کردند که فعلا بود وباش دارند. و دلیل وی نوشته های «کورتس» مورخ قدیم یونانی است.»[۲]
- ۲) یوشع هارلان امریکایی: «هزاره از تزویج متقابلة باختری (بلخی) های قدیم و تاتارهای قدیم به وجود آمده اند.»[۳]
آریانپور این سخن هارلان را در کتاب خود ذکر کرده و افزوده است: «در اینجا میتوان گفت که نظریة هارلان پرده از روی یک حقیقت بر میدارد و آن اینکه سلاطین کیانی و شهزادگان آریانی و گُردان زابلی غالباً از چین دوشیزه های شاهان و اعیان را همسر انتخاب میکردند. آنچه از گفتار مورخان و شعرا بر میآید، نیز این مطلب را که همسران شاهان و شهزادگان و پهلوانان مشهور زابلی غالباً چینی بودهاند، تأیید میکنند.[۴]
- ۳) میخایل ویر: «از نظر زبان شناسی، هزاره ها و مغولهای افغانستان به هم دیگر رابطه و قرابت تکوینی و پیدایی ندارد… و قبل از مهاجمین در هزارجات متوطن بودهاند و منشأ خیلی قدیمیتر دارد که امروز قابل تشخیص نیست.» [۵]
- ۴) موسیو فوشه رئیس هیئت باستان شناسی فرانسه در افغانستان نیز مردم «هزاره» را از
ساکنان قدیمی افغانستان، پیش از اسکندر می داند. وی مغولی بودن قوم هزاره را به سختی رد کرده چنین می نویسد:
«توجیه وجود یک قوم به این غرابت، در قلب جبال مرتفع افغانستان بسیار مشکل است. البته مدتی است که این مسئله را به طریق بسیار سادهای حل کرده بودند. میگفتند بدون هیچ شک مردم هزاره از قبایل مغول میباشند. [۶] به علاوه «هزاره» در زبان فارسی به معنی «هزار» است و چون چنگیز لشکریان خود را به دستههای هزار نفری تقسیم میکرد؛ بنابراین ابوالفضل[۷] نویسندة تاریخ اکبرشاه چنین اظهار نموده است که این مردم کوهستانی قسمتی از لشکریان چنگیزند که در آن محل باقی ماندهاند. تمام نویسندگان بعد از او هم این مطلب را تکرار نمودهاند، بدون اینکه از خود سئوال کنند چگونه یک فوج هزار نفره از لشکریان چنگیز در میان این کوههای سخت به حال خود واگذاشته شدهاند و چگونه ملتی را تشکیل دادهاند؟!
برای اینکه این مطلب را بتوانند تا اندازهای به حقیقت نزدیک کنند لازم دیدهاند ابتدا ثابت کنند که این ناحیه تا قرن هفتم هجری غیر مسکون بوده است. ولی متاسفانه کاملاً بر عکس این مطلب به ثبوت رسیده است. خوانندگان به خاطر دارند که در اوایل قرن اول هجری «هیوان تسانگ» همراه یکی از پادشاهان افغانستان که در اطراف کشور خود گشتی میزد تا هم مالیات عقب افتاده را وصول کند، هم قدرت مرکزی را به قبایل اطراف نشان بدهد، از این نقطه نیز عبور کرده است. وقتی مسافر مزبور به اتفاق کاروان شاهی وارد هزارجات میشود، هوای سرد و خلق ناهنجار ساکنین را که حتی زبان شان با زبان همسایگان اختلاف داشت، یادداشت مینماید و به همین طریق از قیافه چینی مآبی که امروز هم مردم این ناحیه دارند، تعجب میکند. همانطوریکه مسافر انگلیسی، «مورکرافت» (Moorcraft) که مستقیماً از «لاداخ» (Ladakh) میآمده، وقتی به هزاره رسیده اظهار نموده که در کوههای افغانستان همان مردمی را مشاهده نموده که در تبت شرقی دیده بود. از این هم بالاتر اینکه هزار سال پیش از مسافرت هیوان تسانگ (۳۳۰ ق. م) اسکندر ناچار شد از جنوب به طرف شمال از جبال افغانستان عبور نماید. مورخان او مینویسند که اسکندر یک نوع «بربری[۸]» های تازهای مشاهده کرد که از دیگران بسیار سرکشتر بودند. شرحی که «کنت کورس» از خانههای گلی آنها میدهد با آنچه مسافری بنام «فریر» (Ferrier) نقل میکند و آنچه امروز هر مسافری میتواند به چشم ببیند، کاملاً تطبیق مینماید. این مدارک مسئلة نژادی مهمی را روشن مینماید که اهمیت آن از مسئلة خصوصی هزاره تجاوز میکند. این مطلب به ما نشان میدهد که در حقیقت نه فقط فلاتهای مرتفع ماورای هیمالیا، بلکه تمام دنبالههای جبال هندوکش تا منتهیالیه غربی آن، در زمان قدیم محل سکونت قبایلی از نژاد چینی و تبتی بوده است. فقط دستة غربی این قبایل به علت هجوم و عبور قبایلی که از شاهراه تهاجمات هندوستان عبور کردهاند، از قسمت شرقی جدا گشتهاند. تنها به این طریق میتوان دو مسئلة مهم جغرافیایی را توجیه نمود. ابتدا اینکه کشور هزاره یکی نیست، بلکه دو کشور هزاره موجود است. یکی آنکه در بالا از آن بحث شد، و دیگری در طرف دیگر بریدگی ناشی از معبر شمال غربی، در کوههایی که ساحل چپ انحنای بزرگ رود سِند را احاطه کردهاند. و بنابر این مجاور با بلتستان و لاداخ میباشند.»[۹]
پوهاند عبدالحی حبیبی تمام سخنان موسیو فوشه را در کتاب خود نقل کرده و نظر وی را تأیید کرده می نویسد: دربارة هزاره و سرزمین هزارجات که اصطلاحی متأخر است گاه گاهی نویسندگان و جستجوکنندگان چیزی نوشته و یا گفتهاند که معلومات ایشان نیز به دورة متأخر و بعد از تاخت و تاز چنگیز مربوط است و آنقدر ارزش و اعتبار تاریخی ندارد. [۱۰]
مرحوم حبیبی سپس تصریح میکند که: «این شکاکیت عالمانة موسیو فوشه خیلی بجاست و ما نمیتوانیم در مقابل منطق مسلم تاریخی تنها بر روایت ضعیف و احتمال نا استوار ابوالفضل و پیروان او اتکا کنیم … باری کلمة هزاره نیز با چنین نظر محدود و غیر علمی به سبب التباس آن با «هزارة» چنگیز، دستخوش مورخان کوته نظر گردید؛ در حالیکه این نام در تاریخ سوابق طولانی قبل از چنگیز دارد و دلایلی موجود است که این مردم در قرون متمادی قبل از آن هم درین سرزمین ساکن بودند.»[۱۱]
۵) پوهاند دکتر جاوید و پوهاند عمر صالح گفته اند: هزاره ها جماعتی از تاجیکان است که در ناحیة تاریخی غرجستانِ هزاره جات سکنا دارند. اینها پیش از حمله مغول از ساکنان بومی و اصیل سرزمین افغانستان بوده و بنام غرجستانی معروف بوده اند.[۱۲]
۶) شیرمحمد ابراهیم زی گنداپوری مورخ پشتوزبان (۱۳۱۱ قمری) نوشته است: «ابوالفضل (دکنی) این مردم را از نسل اولاد فوج مانگوخان نبیرة چنگیزخان گفته است. لکن این قول اصلی ندارد. چرا که قبل از عهد چنگیزخان این قوم الوسی کلان و خلقی بسیار بوده است … بابرشاه در تصنیف خود بیان نموده که مردم هزاره، زبان مغول دارند. مگر مرادش به خوبی معلوم نمیشود. او (بابرشاه) ترکمان را قصبة هزاره مینویسد و توک دری (نکودری) را شامل هزارة کوهستانی مینماید و مینگارد که ترک و ایماق در میدان سکونت دارند. به قیاس نمیآید که در زبان شان این قدر الفاظ ترکی چرا هستند؟ اگر مغول یا چرکس هستند پس ترکی چرا نمیگویند و به زبان فارسی چرا تکلم؟ الخ. و از این مستفاد شد که قبل از خروجِ افغان بر غزنی و دیگر اقطاع جنوبی، هزاره نیز سوای تاجیک قابض بودند. که اوشان را افغان تدریجاً طرفِ هزارستان کشیدند.»[۱۳]
زین العابدین شیروانی سیاح سده سیزده هجری (۱۲۴۷ه، عهد امیر دوست محمد خان بارکزایی، جد سوم عبدالرحمن) در باره قوم هزاره و جغرافیای هزارستان نوشته است: «هزاره نام طایفه ای مشهور است. آنان امتی بسیار و قومی بی شمارند… طول ملک آنها دو ماهه راه و عرضش بعضی کم و بعضی از سه روز تا ده روز میشود. از مشرق به ولایت چترال و جبال بدخشان و از مغرب به ملک خراسان و از جنوب به زابل و کابل و از شمال به سرزمین تخارستان محدود است. همه بلادش کوهستان و بسیار سرد و زراعت در آن بسیار کم است. خوراک شان بیشتر گوشت گوسفند و جامه های شان پشم و اندکی کرباس است. نمک در آن دیار بسیار کم و آبش گوارا است. از بسیاری و تندی آن جماعت سخنان عجیب شنیده شده است. اما آنچه به تحقیق رسیده گویا پانصد هزار خانه (قلعه) دارند و عموما مذهب امامیه دارند. و نزدیک بیست هزار آنها غلات اند و نزدیک دوازده هزار خانه حنفی اند. عموما کوهی و بی معرفت، اما طایفه شجاع و دلیر و در مهمان نوازی ممتاز اند. نفاق در میان شان بسیار است چنانچه دو طایفه با هم اتفاق ندارند.» [۱۴]
شیروانی در باره نسب هزاره هاافزوده است: « در باره نسب شان آن گونه که خود شان می گویند: ما از فرزندان هزار نفری هستیم که به منظور بستن آب زیادی در بندی عظیم کار می کردند و هر چند تلاش کردند نتوانستند راه آب را ببندند. صاحب ولایت از طریق طی الارض به آنجا آمد و آن بند را محکم نمود و آن طایفه را از رنج و محنت رهانید. ما از فرزندان آن هزار نفریم و آزاد کرده امیر حیدریم و بدین سبب ما را هزاره می گویند.» [۱۵]
گفتنی است که: شیروانی در باره نسب افغانها نیز نوشته است: افغان جماعت و قومی مشهور اند. اصل ایشان دو فرقه به نام ابدالی و غلجایی است. در نسب افغان اختلاف فراوان است. ۱) صاحب مؤید الفضلاء گوید که: در زمان حضرت سلیمان ابن داود شخصی بوده به نام افغان، هنگامی که آن حضرت مسجد اقصی را میساخت، افغان را سرکارگر مسجد نمود. طایفه افاغنه از نسل اویند. ۲) بعضی از انساب نویسان گفته اند که جماعت افغان از فرزندان اسحق ابن ابراهیم اند. ۳) جمعی گویند از نسل قبط ابن مصر اند که پدران شان در عهد موسی از مصر فرار نمودند و در کوهستان مشرق ایران پناه گرفتند.
در زمان قدیم طول مسکن آن قوم از سواد تا قصبه سوالی باجور و عرض آن از قصبه حسن ابدال تا قندهار بوده است. اکنون جماعت افغان از حساب بیرون اند. اما آنچه در بلاد هندوستان و کشمیر و کابل و زابل و خراسان و سند سکونت دارند، نزدیک چهل لک (چهار میلیون) خانوارند که هر لک آن صد هزار خانه میباشد.
آن طایفه در قدیم الایام کافر بوده اند؛ اما معلوم نیست که چه ملت داشته اند. در زمان بنی امیه خالد ابن عبدالله مخزومی از نوادگان ابوجهل به حکم خلفای مروانی مأمور حکومت کابل شده و بعد از چند گاه معزول گشته، با توابع و لواحق خود میان جماعت افغان رفته با اقوام افاغنه مختلط گردید. بدین سبب جماعت افغان مدعی اند که ایشان از نسل خالد ابن ولید اند. این کلام غلط محض و محض غلط است. زیرا که خالد ابن ولید به خراسان و کابل نیامده و ذکر نشده که اولاد او نیز آمده باشند.
بلی! یکی از پدران ملوک غور به نام «سور» در میان آن طایفه رفته از ایشان دختری به نام «امنا» گرفت. طایفه لوری و سیور از نسل آن دختر اند. قوم ابدالی که ایشان را درانی نیز گویند از نسل حسن ابدال است و قبر او در سه منزلی پیشاور در راه لاهور واقع بوده و جمیع طوایف ابدالی بدو منسوب اند… مانند پوپل زای و اچک زای و اسحق زای و بارک زای. گویا نزدیک ده لک (یک میلیون) خانه از فرزندان حسن ابدال بوده باشد.
جماعت ابدالی می گویند که فرقه «غلجه» در اصل غِلن زای (غِلزای) بوده و غِلن در لغت ایشان به معنی حرام و زنا باشد. یعنی حرام زاده و از زنا به عمل آمده. [توضیح مطلب اینکه] چون مردی ابدالی با دختری فساد نمود، از وی پسری به دنیا آمد، چون پدرش معلوم نبود لاجرم به غلن شهرت یافت و فرزندانش را غلن زای گفتند و از کثرت استعمال غلجایی گشت. و الله اعلم بحقایق الامور.
عموما طایفه بی ادب و راهزن و قطاع الطریق و شیخ نجد را رفیق اند… عموما شجاع و دلیر و مهمان نواز و بسیار متعصب اند. بسیار زیبا و خوش پیکر بوده و بالخصوص زنان شان در حسن و جمال ممتاز اند. سواد اعظم افغان از اهل سنت و جماعت فرقه حنفی مذهب اند و کمی شیعه امامیه اند و زبان خود را پشتو خوانند و اهل هندوستان ایشان را پتهان نامند. [۱۶]
ابن اثیر (قرن ششم) در رخداد سال ۳۹۷ هجری ذیل عنوان «داستان جنگ یمین الدوله با مردم هند و افغان» جایگاه نخستین افغانها را در بیرون منطقه غزنه و در مسیر هند دانسته و نوشته است: «در این سال یمین الدوله برای جنگ به هند سپاه گرد آورد و … از غزنه بیرون رفت و نخست در راه به یک سره کردن کار افغانان آغاز نمود که کافر و کوه نشین و تباهکار بودند، و در میان مساکن خویش و غزنه راهزنی می کردند.» [۱۷]
۷) پروفیسر علی اکبر شارستانی استاد ادبیات دانشگاه کابل و حسین نایل نیز هزاره ها و سرزمین غرجستان را باستانی و تاریخی میداند.[۱۸] حسین نایل میگوید: «ملیت هزاره یکی از قدیم ترین و بومی ترین مردم این سرزمین میباشند که بنا بر عللی نا شناخته و بی انعکاس مانده است. [۱۹] انتساب دو نام «هزاره» و «هزارجات» به عساکر چنگیزخان نیز یک استنباط کاملا غیر واقعی و غیر محققانه است. زیرا به استناد مدارک، کلمة هزاره … پیش از ظهور چنگیز موجود بوده [۲۰] [و] از اوایل صده هفت هجری کلمه هزاره کم کم به وجود آمد و مورد پذیرش قرار گرفت و این مسلما قبل از حمله چنگیزخان به این سرزمین است.» [۲۱]
۸) تقی خاوری نویسندة ایرانی در کتاب«مردم هزاره و خراسان بزرگ» چنین گوید: «اما مسئلة مهم قبل از دورة ایلخانی [مغول] است که قضیه مبهم مانده، و همین سبب شده که برخی محققین به نظریهای واهی استناد کنند و هزاره را از اعقاب چنگیز بپندارند. حال آنکه ساختار قومی هزاره را ششصد و به روایتی هفت صد طایفه شکل میدهد. و این همه طوایف متنوع غیر ممکن است که نشأت گرفته از یک سلسلة قومی یعنی مغول باشد.[۲۲] بدون تردید هزارهها از دیرباز ساکن افغانستان بودهاند. این را اگر چیز دیگری به اثبات نرساند، دست کم زبان هزاره خود گواهی بر این پیشینة تاریخی است.[۲۳]
۹) تیمور خانوف نویسنده تاجیک تبار «تاریخ ملی هزاره» که طرفدار مغولی بودن هزاره ها است، در ضمن که فرضیات آشفته و متضاد خاورشناسان غربی و روسی چون «بارتولد» «بیکن» «دورن» «فردیناند» «پطروشفسکی» «شورمن» «برمودین» و… را در باره ترک مغولی و یا نکودری بودن هزاره ها شرح میدهد تصریح میکند که: « اما رشید الدین و حافظ ابرو و جوزجانی [مورخ عصر چنگیز در طبقات ناصری] ثابت میسازند که : نه خود چنگیز و نه هیچ یک از فرماندهان عسکری اش فرمان اسکان را در مناطق فعلی هزارجات صادر نکرده بودند، لذا منشأ تشکل هزاره ها قسما به حملات چنگیز خان ارتباط نمی گیرد، طوری که آن رابطه به نوبت خود با تکامل سایر ملیتهای ساکن افغانستان نیز مربوط می شود. بنا بر این هیچ گونه دلایل موثقی وجود ندارد که هزاره ها باقی ماندگان عساکر چنگیز باشند.»[۲۴]
۱۰) آریانپور بامیانی نوشته است: «وقتی متوجه قوم هزاره می شویم . به زبان و آداب و رسوم و مشخصات آنان و بسیاری از عناوین قومی باستانی و قرون وسطایی که اکنون بر طوایف هزاره کاربرد دارند و همچنین وقتی به فریاد هزاره ها از زیر شلاق و خنجر آبدار محمود غزنوی و غُزان[۲۵] و ترکان و سلجوقیان و رویارویی مغولان و کله منارهای تیموریان و کشمکش های صفویان و بابریان و نادر قلی افشار و جلادهای امیر عبدالرحمن گوش فرا می دهیم ، می بینیم که خراسانیان پر آوازه همین هزاره های مغلوب و محروم از همة پدیده ها و دستاوردها می باشند.» [۲۶]
نظر نگارنده:
گرچه امروزه سخن راندن از نژاد و قوم خالص در جهان به کلی سهو و اشتباه است و مسلم است که در طول تاریخ، اختلاطها و جابجایی های فرهنگی و قومی بسیاری در بین ملل و جوامع بشری رخ داده است، اما نگارنده نظریه بومی بودن جامعه هزاره در افغانستان و سخنان طرفداران این نظریه را مستدل و قناعت بخش و محکم و قابل دفاع میداند و با تکیه به اسناد و دلایل قناعت بخش و شواهد قابل قبول میتوان گفت که: بخش اعظم و پیکره اصلی هزارگان و بسیاری از طوایف و اقوام آن از بومی ترین ساکنان مملکت اند. تاریخ قوم هزاره که تا پیش از امیر عبدالرحمان به گفته خود وی و به شهادت دیگر منابع تاریخی، بیشترین نقاط کشور را در دست داشته و از خود مختاری و اقتدار و اقتصاد مناسب برخوردار بودند، با تاریخ ترک ومغول رابطه ای مبنایی و قابل اثبات ندارد و بنا بر دلایل گوناگون به زمان بسیار دور بر می گردد.
۱) دره های جبال هندوکش و بابا بسیار سخت گذر و سرد بوده و بر اساس منابع گوناگون تاریخی و جغرافی دوره اسلامی، تا دوره امیر عبدالرحمان هزاران دژ بسیار مستحکم در این نواحی موجود بوده و عملا این نواحی بر روی بیگانگان بسته بوده است؛ بدین سبب جا بجایی و اختلاط گسترده جمعیتی در این نواحی بسیار دشوار بوده است. هم چنین در هیچ تاریخی، جابجایی گسترده اقوام بومی با اقوام غیر بومی در نواحی مرکزی افغانستان ثبت نشده است.
۲) اگر تواریخ دوره غزنویان ( قرن ۴ هجری) و حمله چنگیز (قرن هفتم، ۶۱۸ هجری) و تیمور (قرن هشتم، ۷۸۲ ) و بابر (قرن نهم، ۸۹۹) را در منابع عربی و دری دوره اسلامی (مانند طبقات ناصری،[۲۷] تاریخ سیستان، نخبت الدهر دمشقی[۲۸] احسن التقاسیم مقدسی شامی، تاریخ یعقوبی، تزوکات تیموری و توزک بابر یا بابر نامه و…) بررسی کنیم، به روشنی می بینیم که از قرن چهارم تا اوایل قرن هفتم هجری (زمان ورود چنگیز) مردمی با مشخصات همسان مذهبی و زبانی که شیعه مشرب و دری زبان بودند، به نام غرجستانی و غوری و بامیانی در سرزمین غورستان و بامیان زندگی می کردند و در جنگها و نزاع هایی که میان آنها و غزنویان و یا مغولان رخ داده ، بارها از آنها و شاهان شان نام برده شده است. یعنی در قرن چهارم مردمی شیعه مشرب و دری زبان به نام غرجستانی و غوری از خاندان سام و شَنسب در برابر سلطان محمود غزنوی مطرح اند و در اوایل قرن هفتم ، همان مردم بنام غوری و بامیانی در غورستان و بامیان در برابر چنگیز ایستاده اند و در حدود یک و نیم قرن پس از چنگیز یعنی در اواخر قرن هشتم هجری نیز غوریان بنام شاهان آل کُرت غوری در هرات در برابر تیمور ایستادگی کردند- تیمور در کتاب تزوکات تیموری تصریح کرده است که وی آخرین پادشاه آل کُرت غوری را در مقرش در قلعه اختیارالدین هرات ، کشته است- لیکن در کمتر از یک و نیم قرن پس از تیمور، یعنی در اواخر قرن نهم هجری، باز هم همان مردم با همان مشخصات همسان مذهبی و زبانی ولی بنام هزاره در غورستان و در هرات و حوالی آن و نیز در جلال آباد و جاهای دیگر با مهاجمان بابری درگیر میشدند.
ناصر خسرو بلخی در سده پنجم هجری در دیوان خود از تنبور هزارگی که امروزه در میان این مردم بنام دمبوره یاد میشود، بنام «تار هزاره» یاد کرده و نوشته است:
بسی کردم گه و بیگه نظاره - ندیدم کار دنیا را کناره
سخن صحبت گذارد نغز و زیبا - که لفظ اوست منطق را گزاره
هزاران قول خوب و راست و باریک - ازو یابند چون تار هزاره[۲۹]
ازین نوشتار مورخان و جغرافیون از سده چهارم تا سدة نهم هجری بدون هیچ تردیدی دانسته میشود که غوریان و غرجستانیان، جدا از افغان و ترک و تاجیک بوده و بجز هزاره ها هیچ کسی دیگر نبوده اند.
۳) مطلب سوم اینکه: جبال مرکزی افغانستان که امروزه بنام جبال هندوکش و بابا یاد میشود، در اَوستا بنام جبال البرز و اُوپارسِین و در بُندِهِش پهلوی بنام اَبرسِین و کوه پارس و در منابع یونانی بنام پاراپامیزوس و در شاهنامه و کتاب های لغت و جغرافیای دری و عربی دوره اسلامی، بنام های زابلستان، مُلک سام، غرج الشار و غورستان یاد شده است و یوسف ریاضی هروی از غورستان بنام بربرستان یاد کرده است.
اگر متون مقدس ویدی و اوستایی و متون کهن تاریخی را دقت کنیم، می بینیم که: ساکنان اصلی و باشندگان بومی سرزمین های پیرامون جبال هندوکش و بابا (بلخ و بامیان و زابلستان و سیستان) در اَوِستا بنام آریان، و در شاهنامه ها بنام بلخی و زابلی، و در منابع غربی بنام باختری و بربری، و در زبان مورخان و جغرافیون عرب بنام خراسانی و غرجستانی و غوری، و سرانجام در قرن هشتم نهم هجری، همان مردم با همان ویژگی های همسان زبانی و مذهبی و فرهنگی و جغرافی، بنام هزاره یاد شده اند، و از زبان آنها نیز بنام های آریانی و زابلی و دری نام برده شده است.
نامهای اوستایی و شاهنامه ای طوایف هزاره چون: کَیان، هَجیر، گودرز، رامو، رامین، بَرمک، پَشین، زاولی، بیری، پهلَوان، شیران، پولاد، نیکه، باکه و… و نامهای پارسی مناطق و قریهها و طوایف هزاره، و واژگان اوستایی و دری کهن و گویش اصیل و نجیبِِِ زبانِ دریِ سبک خراسانی پیران و کودکان هزاره که بدور از سواد و کتب لغت، در کوهستان های دور افتاده و منزوی غور و غرجستان و بامیان و … زندگی میکنند، ما را وامیدارد که به ناتاریخ های معاصر شک کرده و تاریخ را از نو بخوانیم. اگر این نامها و عناوین تاریخی و گویش هزارگی با شیوة علمی زبان شناسی تاریخی و بی طرفانه، بررسی شود و با اَوِستا و شاهنامهها و با متون کهن تاریخی و ادبی از یکطرف و با ویرانه شهرها و دژهای باستانی و تندیس ها و تصویرهایی به چهره هزارگی از طرف دیگر، تطبیق گردد، بدون تردید نتیجه جدید و قابل دفاع به دست می آید.
با توجه به این نکات ملموس و مشهود، که بیشترین طوایف اوستایی و شاهنامه ای ، در میان هزاره ها و بنام هزاره زندگی میکنند، و مرکزی ترین سرزمینهایی چون زابلستان و بامیان و غورستان قرون میانه که در اوستا و شاهنامه بنام سرزمین آریان ها نام برده شده، امروزه مسکن هزاره ها میباشد و با توجه به این که در گویش هزارگی لغات اوستایی و دری کهن فراوان دیده میشود و مذهب و زبان هزار ها نیز به مذهب و زبان غوریان قرون میانه نزدیک تر است؛ لذا مغرضانه و یا ساده لوحی خواهد بود که گفته شود تاریخ جامعة هزاره جدا از تاریخ بلخ و بامیان و سیستان و نیمروز و زابل وکابل و غور و غرجستان و جدا از کتاب اَوِستای زردشت و شاهنامه و جدا از تاریخ کَیانیان و تاریخ ادبیات دری قابل بر رسی است.
۴) دلیل چهارم بر قدمت مردم هزاره اینکه: از کهن ترین تندیسهای طلایی و مسی و سنگی و سفالی و گچی باقی مانده از دوران مهری (خورشید پرستی) و یونانوباختری و بودایی که از بلخ و کاپیسا و بگرام (شمال کابل) و غوربند و بامیان و جلال آباد و قندهار پیدا شده و نیز از تصویرهای رنگی در مزگت های اطراف و رواق سرخ بت و خِنگ بت بامیان و معابد دره ککرگ بامیان و… فهمیده میشود که همان ساکنان باستانی و بومی این حوزه که در اوستا و شاهنامه ها و تواریخ خود، خویشتن را آریان و بلخی و زابلی و خراسانی و غوری و غرجستانی و سرزمین خود را بنام ایرانویجه یا ایران و زابلستان و خراسان و غرجستان خوانده و از خود افسانه ها و اسطوره ها و شاهنامه ها و ادبیات دری و آثار عظیم مدنی و فرهنگی به یادگار هِشته اند، غالبا قیافه و چهره شان به قیافه و چهره بومیان آسیا و دراویدیها و هزاره ها نزدیک تر بوده است، تا به قیافه رومی و یونانی. بدون شک اگر امروزه کسی به دنبال بقایای قوم آریای اصیل اوستایی و شاهنامه ای و به دنبال لغات خالص آریانی یا پارسی کهن بگردد، باید به منزوی ترین دره های جبال مرکزی افغانستان مسافرت نماید.
بدون شک آریان های باختری و زابلی و پارسیان باستانی یعنی ساکنان نخستین و باستانی باختر و بامیان و زابلستان و کابلستان، با آریاهای معروف امروزی یعنی با آلپی سکایی های تورانی چون تخارها و کوشانو هیاطله هم تبار و هم زبان نبوده اند. بر اساس سکه ها و مجسمه های باقی مانده از کوشانیان، و بر اساس تندیسها و نگاره های حوزه بلخ و غوربند و کابل میتوان گفت که: کوشانو هیاطله بر خلاف آنچه مشهور شده است، چهره تخاری و اروپایی داشته اند، و چهره شان از چهره آسیایی و دراویدیها و هزاره های کنونی (چشم بادامی و بینی کوتاه) متفاوت بوده اند.
نگارنده از کسانی که از یک طرف می گویند، هزاره ترک و مغول است و از طرفی می گویند که آنان مردم بومی مملکت اند، می پرسد که: اگر هزاره ها در سرزمین افغانستان هم بومی اند و هم آریا و زابلی و خراسانی و غرجستانی و غوری نیستند، پس نام این مردم در ادوار مختلف تاریخ چه بوده است و ریگ بَید و اوستا از کدام آریا و شاهنامه ها از کدام زابلی و کابلی و متون تاریخی دورة اسلامی از کدام خراسانی و غرجستانی و غوری سخن می گویند؟ اگر آریاهای اوستایی و زابلیان شاهنامه و خراسانیان و غوریان دری زبان و شیعه مشرب در دورة اسلامی، از نیاکان هزاره نبودند پس آنان نیاکان کدام قوم در افغانستان کنونی بودند و بقایای آنان امروزه کیها هستند؟ افغان، تاجیک، ازبک ؟ چطور و به چه دلیل؟
مردم هزاره هم اکنون بیشتر در جبال مرکزی کشور و در ولایاتی مانند غزنی ، هیلمند ، وُرازگان، غور، بامیان، میدان، ننگرهار، کابل، بلخ، قندز، بغلان، سمنگان، پروان، پنجهیر، بادغیس و هرات، با هویت های گوناگون شیعة جعفری، شیعة اسماعیلی، سنی ، تاجیک، افغان، ترکمن، هزاره و… زندگی میکنند و یا در ممالک خارجی مانند: ترکمنستان، مشهد، کویته، کشمیر و… پراکنده شده و به نام اقوام و هویت های غالب خوانده میشوند.
نتیجه:
خلاصه و نتیجه اینکه چون : ۱) بخش مهمی از جغرافیای اوستا و شاهنامه بر حوزه جبال مرکزی افغانستان تطبیق میشود. ۲) لغات فراوان اوستایی و دری کهن در گویش هزارگی دیده میشود. ۳) طوایفی با نام های اوستایی و شاهنامه ای مانند: کَیان، هَجیر، گودرز، رامو، رامین، بَرمک، پَشین، زاولی، غوری، کبک، بیری، شیران، پهلَوان، پولاد، نیکه، باکه و… در میان مردم هزاره وجود دارند.
۴) از سرودهای ویدی و اوستایی و متون پهلوی و شاهنامه ها و از بررسی تاریخ فرهنگ و ادب دری و از تندیسهای دوره میترایی (مهری، خورشید پرستی) و دوره یونانوباختری و بودایی که از بلخ و بامیان و غوربند و کابل و سیستان و… با چهره و قیافه مردمان آسیایی کشف شده اند، و از روی علایم و شواهد موجود زبانی و قومی در جبال مرکزی افغانستان به صورت قطعی معلوم میشود که: قومی در پیرامون هندوکش و بابا میزیسته اند که در متون مقدس و افسانه ها و اسطوره های خود خویشتن را آریان خوانده اند. اما آریان آن طوری که معروف شده است، نام نژاد نیست و قوم آریان اصیل اوستایی به هیچ جا مهاجرت نکرده اند. برای این موضوع که این قوم متمدن و شهرنشین پس از قرنها سکونت در دهات و شهرها دو باره به دوره چوپانی و صحراگردی و توحش برگشته و به سمت هند و ایران غربی و اروپا مهاجرت نموده باشند، هیچ دلیل و سند و نشانه ای وجود ندارد. و هم چنین جابجایی و مهاجرت دست جمعی در دره های منزوی و جبال سرکش هندوکش و بابا در هیچ تاریخی ثبت نشده است. ۵) همانطوری که نامهای افغانستان و پاکستان و ایران و تاجیکستان امروزی، نامهای جدید و سیاسی اند، نژاد مشترک «هند و آرین» یا «هند و ایرانی» و «هند و اروپایی» و… که امروزه تاریخ نویسان غربی و معاصر مطرح کرده اند، نیز یک نام نو و غیر علمی و صرفا یک نامی سیاسی و دروغ محض است و مهاجرت آریاها بجز مهاجرت صدها طایفه چادرنشین آلپی سکایی، یک مهاجرت موهوم و غیر قابل اثبات است.
۶) شماری از خرابه شهرها و قلعه های باستانی با نامهای اوستایی و شاهنامه ای در این حوزه باقی مانده است. ۷) تندیس ها و تصویرهای باستانی بسیاری به چهره مردمان بومی آسیایی و هزارگی از حوزه هزارستان کنونی و اطراف آن به وفور پیدا شده است.
لذا بنا بر دلایل و شواهد یاد شده می توان نتیجه گرفت که بخش اعظم مردمی که امروزه بنام هزاره یاد می شوند، با ساکنان باستانی دو طرف جبال هندوکش و بابا که در متون مذهبی و در افسانه ها و اسطوره های خود خویشتن را آریان و کیانی و باختری و زابلی خوانده اند و از خود آثار باستانی و افسانه ها و شاهنامه ها و ادبیات دری را به یادگار گذاشته اند، پیوند تاریخی و تباری دارند. یعنی بخش اعظمی از مردم هزاره، باقی ماندگان آریان ها و کیانیان دورة اوستا و شاهنامه و بقایای بربرها و باختریان دوره اسکندر و بازماندگان زابلیان دورة شاهنامه و وارثان خراسانیان و غرجستانیان و غوریان قرون میانه هستند و این مردم نه تنها از مهاجران بعدی ترک و مغول نیستند، بلکه بیشتر آنان یادگاران اصیل تاریخ و فرهنگ وتمدن چند هزار ساله پیشدادیان و کیانیان و وارثان راستین زبان و ادبیات دری در بلخ و زابلستان اند، که افسانه ها و تاریخ و زبان آنها و نام سلاطین و جغرافیای سرزمین شان و نامهای طوایف آنان در َاوِستا و شاهنامه ها و چهره شان در تصویرها و تندیسهای باستانی بامیان و غوربند و کاپیسا و… به روشنی و گستردگی بازتاب یافته است. به گفته برازنده فرمان روای قرن۴ غرجستان:
نه ترکم نه تازیک نه افغان نه دیو - نشان دارم از سام و گودرز و گیو
منم پور گرشاسپ آریان نژاد - منم یادگاری ز هوشنگِ راد.
[۱] هارلان امریکایی در سال ۱۸۲۳م نماینده کمپنی هند شرقی بود و در سال ۱۸۲۶ بخدمت شاه شجاع درآمد و به صفت جاسوس وی به کابل سفر کرد و بعد در سالهای ۳۰ قرن نوزده به خدمت دوست محمد خان درآمد. (تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، ص۱۲)
[۲] ر.ک. تیمور خانف، تاریخ ملی هزاره ص۱۹
[۳] تاریخ ملی هزاره ص۲۱
[۴] م.آریانپور، خراسانیان در قرون وسطی، ص ۲۳۱
[۵] نائیل، سایه روشنها، ص۲۹
[۶] ر.ک. به جامع التواریخ رشیدالدین، ج ۱، ص ۳۹۹
[۷] ابوالفضل دکنی وزیراکبرشاه تیموری هند، ونویسندة تاریخ اکبری در قرن دهم هجری می باشد.
[۸] بربر Barbares: نامی است که ابتدا یونانیان و سپس رومیها بر ملل بیگانه اطلاق می کردند. هم چنین بربر به ملل آلمانی و مغولی گفته می شد که در قرون ۳ و ۴ و ۵ امپراطوری رومانی را درنوردیدند. (المنجد، چ نوزدهم بیروت، ذیل بربر) بربر. از کلمه یونانی باربار بمعنی غیریونانی مانند عجم بمعنی غیر عرب است. (لغتنامه دهخدا، ذیل بربر) آتنی ها غیر یونانی را بربرمیگفتند چنانکه در داستان های ما غیر ایرانی را تور گفته اند و عرب غیرعرب را عجم‚ غالبا تصور میکنند که بربر یونانی بمعنی وحشی است ولی تصور نمی رود که چنین باشد زیرا در جائی از کتاب هرودوت گوید: سد مونی ها )اهالی شبه جزیره پلوپونس( پارس ها را بجای بربرخارجی گویند. از اینجا منطقی است استنباط کنیم که آتنی ها بجای خارجی بربر می گفتند. (پیرنیا، ایران باستان ص۷۸)
امیرمهدی بدیع نوشته است: ” کلمة « بربر»، کلمهای است بسیار معمولی برای معرفی کسانی که از سرزمینها و شهرهای دیگرند و اخلاق و عادات دیگری دارند و در هر زبان معادلی دارد که معنی آن جز « اجنبی» یا « بیگانه» نیست. وی در پاورقی به نقل از لغتنامه فرانسه لیتره. افزوده است که: « در نیمه قرن چهاردهم هنوز برای سخن شناسی چون « نیکول اورسم Nicole Oresme « بربر کسی است که به زبان اجنبی سخن میگوید» (امیرمهدی بدیع، یونانیان و بربرها، ترجمة احمد آرام، بخش نخست، ص ۷ و ۸ / چاپ ۱۳۴۷، تهران)
[۹] موسیو فوشه، تمدن ایرانی، صص ۴۳۹ و ۴۴۰
[۱۰] دکتر عبدالحی حبیبی، جغرافیای تاریخی افغانستان ص ۱۱۳
[۱۱] جغرافیای تاریخی افغانستان، پوهاند عبدالحی حبیبی، ص ۱۱۴
[۱۲] ر.ک. به حسین نائل، سایه روشنی از جامعة هزاره، ص۲۹٫
[۱۳] شیرمحمد خان ابراهیم زی، تواریخ خورشید جهان، ص ۳۱۴
[۱۴] . زین العابدین شیروانی، بستان السیاحه، ص ۶۱۲
[۱۵] . زین العابدین شیروانی، بستان السیاحه، ص ۶۱۲
[۱۶] زین العابدین شیروانی، بستان السیاحه، ص ۱۰۶ و ۱۰۷
[۱۷] ابن اثیر، الکامل، ج۹، ص، ۳۰۸ و ۳۰۹
[۱۸] ر.ک. حسین نایل، ساختار طبیعی هزارجات، ص۴۵
[۱۹] حسین نایل ، سایه روشنها…، ص۲۷
[۲۰] حسین نایل ، ساختار طبیعی هزارجات، ص۴۴
[۲۱] حسین نایل ، سایه روشنها…، ص۴۳
[۲۲] تقی خاوری، مردم هزاره و خراسان بزرگ، ص ۸
[۲۳] تقی خاوری، مردم هزاره و خراسان بزرگ، ص ۴۲
[۲۴] تاریخ ملی هزاره ص۲۲
[۲۵] آن غُزان ترک خونریز آمدند – بهر یغما در یکی دره شدند. مثنوی.
[۲۶] م. آریانپور، خراسانیان در قرون وسطی، ص ۱۱
۲۷] منهاج سراج جوزجانی، طبقات ناصرى، ج۲، صص ۲۳ و ۱۰۷ و ۱۱۷ / و ج۱، ص۴۰۸ و ۲۸۵ و ۳۸۵
[۲۸] محمد انصاری دمشقی، نخبت الدهر (عربی) ص ۲۲۴ / ترجمة طبیبیان، ص ۳۷۹
[۲۹] دیوان ناصر خسرو، شماره ۲۱۴
برگرفته از سایت غرجستان
هزاره ، بغض در گلون تاریخ
هزاره ،ای بغض نشسته برگلون تاریخ معاصر کشور من
ای فریاد شکسته در خود و ای فریاد بی صدا ، در تداوم تاریخ کشور من و سرزمین من
ای پیکره میخکوب بر صلیب ایستاده بر چهار سو،جاده ا
فرهنگ افغانستان

افغانستان بدلیل قرارگرفتن در مسیر جاده ابریشم محل پیوندگاه تمدنهای بزرگ جهان بوده و یکی از مهمترین مراکز بازرگانی عصر باستان به شمار میرفتهاست. این موقعیت مهم و حساس ژئواستراتژیکی و ژئوپولیتیکی افغانستان در شکل دادن موزائیکی غنی از فرهنگها و تمدنهای بزرگ همچون ایرانی، آسیای مرکزی، خاورمیانه و آسیای جنوبی در این کشور نقش مهمی داشتهاست. از عصر پارینهسنگی و طی دورههای تاریخی، مردم افغانستان، یا همان ایرانیان شرقی باستان، جایگاه عمدهای در معرفی و گسترش ادیان جهانی و نقش مهمی در بازرگانی و دادوستد داشته و گهکاه کانون مسلط سیاسی و فرهنگی در آسیا بودهاند.[۱]
|
لطفه حتما به ادامه مطلب توجه فرمایید(ارزش خواندن را دارد)
برای ما پشتون، پشتون است و مرز ندارد!
سخنگوی وزارت اقوام و قبایل خانم رعنا نورستانی از ایجاد مکاتب قبایلی از طرف افغانستان برای اقوام آزاد در آن سوی مناطق مرزی افغانستان خبر داد. وی همچنین تایید نمود که 50 بورس تحصیلی هندوستان که برای افغانستان داده شده است از طرف این وزارت به این اقوام که در میان شان پاکستانی ها نیز هستند اختصاص یافته است.! خانم نورستانی در توجیه این اقدام قبیله گرایانه خود گفته است : برای ما یک پشتون پشتون است هرجا که باشد ومرز ندارد. این درحالیست که هزاران محصل کشور نیاز مند ادامه تحصیل است ولی امکانات تحصیل برای آنها میسر نیست؛ تعجبی ندارد که محصلی در غزنی به جهت عدم موفقیت در امتحانات کانکور خود کشی نماید. از طرف هم آرین یون؛ وکیل مردم ننگرهار و بعضی دیگر از وکلا در مجلس قبول شدگان در کانکور از مکتب شهید عبد الرحیم در برچی را مورد تاخت تاز قرار میدهد و قبول شدن بیش از 300 نفر از این مکتب را
اجبار کودکان برای ازدواج در سنین خردسالی در حالی که کودک در حال کسب تجربه های ارتباط با محیط پیرامون و کسب مهارت های زندگی هستند و هنوز قادر به تجزیه و تحلیل قواعد پیچیده زندگی زناشویی و چگونگی برخورد مناسب با زوج خود در شرایط مختلف زندگی نیستند، تبعیض
اولین های کشورافغانستان
اولین پادشاه: احمد خان ابدالی، پسر زمان خان، از فرماندهان نظامی نادرشاه افشار بود. بعد از آن که نادر در قرحان به قتل رسید، احمد خان از اردوی نادر جدا شد و به سمت قندهار حرکت کرد. احمد شاه درانی در سال ۱۱۶۰هـ . در
غربت
و خدایی که در همین نزدیکی ست...
غربت به انسان درسهاي زيادي مي دهد و چهره از واقعيت هايي بر مي دارد كه در وطن امكان آگاهي به آنها نيست. شايد به همين دليل بوده باشد كه بزرگان بسيار توصيه به سفر كرده اند كه (( بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي )). مهاجرين افغانی ساكن ايران، كه سالها در ايران زيسته اند و امروز با بي مهري دولت ايران و با روشهايي مانند پرت كردن كارگران از ساختمان به پايين ـ كه بي شباهت به رفتار عهد باستان نيست(درخوشبينانه ترين حالتش شبيه به قرون وسطا) ـ روبرو شده اند (خبر از بي بي سي مورخ 15/2/86)، شايد بهتر و بيشتر از هر افغان ديگر درسهايي را آموخته باشند كه در واقعي بودنشان نمي توان ذره اي ترديد كرد.
چندي پيش دولت ايران
انحصار تاریخ ، تاریخ انحصار
نويسنده: روح الله روحانی
هرچند كه كشورافغانستان در سال 1858م بر اساس معاهده ي پاريس رسما از ايران جدا شد، اما فراهم آوری زمينه ها ، و مقدمات استقلال آن به سالهاي 1747م بر ميگردد. (در سال 1747 م 1160 - ه ق نادر شاه توسط يكي از روساي قزلباش در قوچان به قتل رسيد، در اين هنگام احمد خان ابدالي كه يكي از سرداران نادري بود و چهار هزار افغان راتحت امر خود داشت در همان شب به سوي
آوارگی به من آموخت
آوارگی به من آموخت که چگونه به دنیا نگاه کنم و چگونه در آن زندگی کنم و به زندگی دیگران چگونه بنگرم.
به من آموخت که چگونه با همنوعان خود رفتار کنم و آنها را چطور ببینم.
آوارگی به من فهماند
تاريخ افغانستان
پیشينهء تاريخی افغانستان
درساحه افغانستان امروز انسانها از دورهاي بسيارقديم زندگي داشتند .
نام « افغان » درمنابع تاريخي قرن ششم ميلادي ياد شده . اين منابع تاريخي دلالت دارد كه نخستين دولت درين جا دريك هزارسال قبل ازميلاد بوجوآمد كه عبارت از
یک شب ازپنجره چشمانم قطره اشکی راه هموار خدارامی دید
که گذر کرد سواری بی اسب شانه هایش پردرد
غصه هایش انبوه وصدایش هوس چلچله ها لاله ها منتظرش...
کوچه ها چشم به راه قدمش وهواچشم به راه نفسش
کاش می آمد ومفهوم غزل رامی گفت...
کاش می آمد وپائیز صنوبرهارا به بهار ابدیت می برد
کاش می آمدواحساس شقایق هارا به نگاه من وتو می بخشید.
دختران پسرانه پوش درافغانستان
وقتی آزیتا رفعت، عضو سابق مجلس نمایندگان افغانستان، دخترهایش را برای رفتن به مدرسه آماده می کند. لباس یکی از این دخترها کاملا متفاوت است.
آزیتا سه دخترش را لباس سفید می پوشاند و چادر/روسری، به سرشان می کند ولی دختر چهارمی را کت و شلوار پسرانه می پوشاند.
بعد از اینکه آنها از خانه بیرون می روند، دختر چهارم که مهرنوش نام دارد، به همین راحتی دیگر دختر نیست. بلکه ظاهرا یک پسر تمام عیار افغان است - اسمش هم مهران است، مهرنوش با یک دست لباس پسرانه و کوتاه کردند موهایش، مهران شد تا مردم به پدر و مادرش بعنوان کسانی که
از 'شبخند' تا 'تله موش'، طنز روی صحنه در رسانه های افغانستان

آصف جلالی می گوید او از برنامه اش دو هدف دارد، انتقاد برای اصلاح و خلق لحظه شاد
برنامه "طنز روی صحنه" که در غرب به آن "استند آپ کمدی" می گویند اخیرا در افغانستان نیز باب شده و یکی از برنامه های پر بیننده در تلویزیونهای خصوصی افغانستان است.
برای تهیه گزارشی به استدیویی یکی از این تلویزیونها رفتم سالن پر بود ا
محله های بی نام و نشان در افغانستان
با آنکه افغانستان چند ماه پیش صاحب کد پستی شد ولی نامه رسان ها در این کشور هنوز با مشکلات نبود نشانی مشخص دست و پنجه نرم می کنند.
کد پستی رمزی متشکل از اعداد و حروف است که در یافتن نشانی های پستی شهرها و محلات مختلف کمک می کند.
افغانستان در سال ۱۹۲۸ عضویت اتحادیه جهانی پست را
شاعران جوان بلخ و فرار از گذشته
نام بلخ در ادبیات فارسی نام شناخته شده ای است. این شهر از قرن چهارم هجری خورشیدی با ابوعلی سینا، شاعر و فیلسوف معروف شناخته شد و با مولانا جلال الدین محمد بلخی شهرت جهانی یافت. از آن زمان تا کنون همواره نام بلخ و ادبیات باهم عجین بوده است.
این سابقه تاریخی سبب شده است که بلخیان همواره به شعر و ادب فارسی توجهه کنند و برای رشد
شهید مزاری و دست آوردهای بعد از طالبان!
هرچند دوره کوتاه حکومت مجاهدین (از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶) به دوره جنگهای داخلی معروف و شناخته شده است که شهروندان کابل بیش از دیگران این دوره پر التهاب و ویرانگر را با جان و خون خود آن را لمس کردهاند و اینک بیشتر رهبران مجاهدین که به نحوی مستقیم در آن نقش داشتهاند دیگر در میان ما نیست به جز آقای سیاف و حکمتیار، اما این تراژیدی از بعد و زاویه دیگر معنای دیگری میتواند برای مردم ما داشته باشد که در این گفتار کوتاه به برخی از آنها نگاهی گذارا خواهیم انداخت.
گذشته از ویرانگیری و تراژیدی آفرینی حوادث که در
کرزی: افغانستان در ۱۳۰ سال گذشته پیشرفتی نداشته است

آقای کرزی تحت تاثیر احساسات ملی در جریان سخنرانی اش گریه کرد
حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان به مناسبت روز
صفحه قبل 1 صفحه بعد